خاطره زایمان شماره ۲۸

0 0
  • تاریخ : ۱۳۹۷/۷/۲۸
  • بازدید : 140
  • چاپ این صفحه
امتیاز 5.00 تعداد رای 1

خاطره زایمان شماره ۲۸

باردار که شدم همه ازم از نوع زایمان می پرسیدم. منم واسه اینکه بگم قوی ام می گفتم طبیعی، و همه با گفتن چقدر جرات داری و دیوونه ای بیشتر این حسو تو من قوی میکردن.

باردار که شدم همه ازم از نوع زایمان می پرسیدم. منم واسه اینکه بگم قوی ام می گفتم طبیعی، و همه با گفتن چقدر جرات داری و دیوونه ای بیشتر این حسو تو من قوی میکردن. تو اینستا با خانوم هدایتی اشنا شدم اولین باری که دیدمشون حس خاصی بهشون نداشتم ولی با رفتن چند بار کلاس یوگا و استخر و کلاسهای زایمان و ارتباط بیشتر تو دلم نشستن و همین باعث میشد مصمم تر شم. سی و هشت هفته و چهار روز بودم که صبح ساعت ده کیسه آب پاره شد.با ترس و لرز زنگ زدم به خانم هدایتی و خودم رو برای بیمارستان رفتن آماده کردم ( کیف وسایلتون رو که آماده کردید یه رژ هم توش بزارید لطفا ) ساعت دو بستری شدم و سرمم رو وصل کردن ( وقتی رفتم تو زایشگاه و فرمم رو پر میکردن ازم اسم دکترم رو پرسیدن و گفتن ماما داری ؟ اسم خانم هدایتی رو که آوردم دیدم پچ پچ میکنن که خیلی خوبه و اینطوریه و اینطوریه و منم تو آسمونا ) ساعت دو و سی دردام شروع شد تا ساعت پنج که دیگه بیقرار شدم و فقط دو فینگر بودم  تو این مدت با خانم هدایتی و خانوادم در تماس بودم و با توپ ورزش میکردم و راه میرفتم و کمی هم استراحت خیلی احساس تنهایی میکردم تا اینکه ساعت شش دردام شدید شد و خانم هدایتی اومدن. صداشون رو که شنیدم دلم آروم شد وقتی دیدمشون با آغوش باز اومدن طرفم، بغلم کردن و بوسیدنم. به پیشنهادشون ورزش کردیم و برام کیسه اب گرم میزاشتن و نازم میکردن. تا ساعت هشت دیگه به غلط کردن افتادم و پیشرفت خوبی هم نداشتم و پیشنهاد دادم میشه بریم سزارین که گفتن نمیشه چون از اینجا دیگه مجبوری  یه لحظه به خودم اومدم و گفتم دیگه باید به خودم کمک کنم با صدای بلند به خودم می گفتم قوی باش، چیزی نیست، اینم دردش مثله دردای دیگست، بالاخره تموم میشه، خودت لوس نکن تا اینکه ساعت ده با معاینه دکتر بنافتی فرشته ام تصمیم گرفت زمینی بشه و ساعت ده و بیست وپنج بدنیا اومد. خانم هدایتی تا آخرین لحظه پیشم بودن و بچم رو دادن به بغلم و ازم فیلم یادگاری گرفتن.

پینوشت : نصیبه جانم خدا رو شکر که از زایمانت راضی بودی و خوشحالم که بالاخره تو دل مشکل پسندت نشستم.

منبع
امتیاز دهید :
به اشتراک بگذارید :

نظر دهید

گزارش