خاطره زایمان شماره ۲۷

0 0
  • تاریخ : ۱۳۹۷/۷/۲۸
  • بازدید : 516
  • چاپ این صفحه
امتیاز 3.50 تعداد رای 1

خاطره زایمان شماره ۲۷

آتنا جانم داشتن شاگردانی مثل شما که خودشون متخصصین رشته های خودشون هستند مایه افتخاره ...خدا رو شکر که بودنم کمک تون کرد،

آتنا جانم داشتن شاگردانی مثل شما که خودشون متخصصین رشته های خودشون هستند مایه افتخاره ...خدا رو شکر که بودنم کمک تون کرد، داشتم ب اوایل خرداد نزدیک میشدم. دکترم گفته بود هفده  خرداد روز زایمانته سونو گرافی هم این تاریخ رو پیش بینی کرده بود. حالا من بودم و ورزش ها و یه شکم گنده و پروپوزالی ک باید زودتر برای تصویبش اقدام میکردم. استادم از سفر برگشته بود، فرصت کمی داشتم چون میدونستم با اومدن وروجکم دیگه وقتم برای درس خوندن خیلی کم میشه علی الخصوص اوایل. رفتم دانشگاه. دکتر پیشنهاد یه موضوع جدید رو داده بود. من هاج و واج بهش نگاه میکردم، از نظر استادم موضوع قبلی آینده خوبی نداشت ولی ماهها منو درگیر کرده بود.خلاصه پذیرفتم و نوشتن پروپوزال شروع شد. بابت تغییر موضوع مجبور بودم هر روز با اون وضع ساعت ها در منزل پشت لب تابم بشینم،جستجو در گوگل و تایپ کنم و تا بابلسر برم و ساعت ها با استادم مشورت کنم. روز آخر که دفاعم انجام شد و برگشتم خونه، علی رغم خستگی که داشتم، رفتم باشگاه. با دیدن خانم هدایتی عزیز، فاطمه جون، بچه ها و محیط باشگاه شیرینی به سرانجام رسوندن فعلی درسم دوچندان شده بود. شاد برگشتم خونه ولی امان از درد سیاتیک ک دوباره بعلت امورات دانشگاه و زیاد نشستن و سرپا وایستادن به سراغم اومده بود. دقیقا اول خرداد خونه نشین شدم.دکترم گفته بود لگنت خوبه، ورزش، پیاده روی، کلی ذوق برای زایمان طبیعی. همه و همه به یک باره از بین رفت. روز به روز دردم بیشتر میشد. توان راه رفتن نداشتم. چهار دست و پا میرفتم سرویس بهداشتی و همش دراز کشسده بودم.خلاصه تو این دوران بود ک شروع کردم به خوندن تجربیات زایمان از پیج ماماسایت و کلی ذهنیت پیدا کردن. با خانم هدایتی عزیزم هماهنگ بودم ک تو اون روز همراه من باشند چون واقعا انرژی و نوازشش آرومم میکرد. بیست و سه  ماه مبارک بود ک عصرش ساعت  شش  لکه بینی م شروع شد. بعد دو هفته تو ماشین نشستم و به اتفاق مادرم و همسرم رفتیم بیرون. من همونجا متوجه تغییر حالاتم شده بودم. مثل حالات قبل پریودی ب