خاطره زایمان شماره ۲۶

0 0
  • تاریخ : ۱۳۹۷/۷/۲۸
  • بازدید : 395
  • چاپ این صفحه
امتیاز 2.50 تعداد رای 1

خاطره زایمان شماره ۲۶

سارای عزیزم ..مامان زیبای دوست داشتنی من من هم خاطرات خیلی خوبی با مامانای بابلی دارم و همتون رو دوست دارم وارد ماه آخر بارداری شده بودم. خداروشکر تا اینجا بارداری خوبی رو تجربه کرده بودم. به درخواست دکترم تو کلاس های بارداری بیمارستان بابل کلینیک ثبت نام کردم. بعد از اینکه با خانم هدایتی آشنا شدم پشیمون شدم که چرا زودتر تو کلاس ها ثبت نام نکردم!!!

سارای عزیزم ..مامان زیبای دوست داشتنی من من هم خاطرات خیلی خوبی با مامانای بابلی دارم و همتون رو دوست دارم وارد ماه آخر بارداری شده بودم. خداروشکر تا اینجا بارداری خوبی رو تجربه کرده بودم. به درخواست دکترم تو کلاس های بارداری بیمارستان بابل کلینیک ثبت نام کردم. بعد از اینکه با خانم هدایتی آشنا شدم پشیمون شدم که چرا زودتر تو کلاس ها ثبت نام نکردم!!! ثانیه به ثانیه ی اون چند جلسه کلاس برام مفید و سرشار از آرامش بود. درد زایمانم که شروع شد تو خونه موندم و ورزش ها رو انجام دادم و وقتی فاصله ی انقباض ها به ده دقیقه رسید رفتم بیمارستان. خانم هدایتی هم با وجود اینکه پدرشون بیمار بودند خودشونو خیلی زود به من رسوندند و این چند ساعت دردناکو برام قابل تحمل و شیرین کردند بالاخره بعد از چند ساعت نیکا خانم ما به دنیا اومد. همه ی دردا تموم شد و جاشو کلی حس خوب گرفته بود. به محض تولد، همسرم برای بریدن بند ناف داخل اومد. پرسنل زایشگاه یه جفت دستکش جراحی دادند بهش. بنده خدا از شدت ذوق هول شده بود و نمیتونست دستکشو دستش کنه. همه پرسنلی که تو اتاق زایمان بودند به خنده افتادند. سرانجام با کمک چند تن از پرسنل موفق به پوشیدن دستکش شد و بند ناف دخترمونو برید  بابت داشتن این فرشته کوچولو همیشه خدا رو شکر میکنم.
آشنایی با خانم هدایتی نازنین و دکتر اسماعیل پور عزیز از اتفاقات خیلی خوب دوران بارداریم بود. بارداری و زایمان پروسه خیلی مهمیه و من خوشحالم که شما دو عزیز رو در کنار خودم داشتم.
زینب جون برات بهترین ها رو از خدا میخوام

منبع
امتیاز دهید :
به اشتراک بگذارید :

نظر دهید

گزارش